خیام نامه

مطالب انتقادی از خیام برای خیام

خیام نامه و اخراجی ها در orkut

دوستان عزیز خیامی :

اگر در سایت orkut عضو هستید می توانید از این طریق نیز با ما در ارتباط باشید.

دوستانی که در orkut هستند profile زیر رو به لیست دوستانشون اضافه کنن

اخراجی های فارغ التحصیل

همینطور می تونین توی community خیام نامه هم عضو بشید

khayyamname community

 

                                                                              خیامی باشید و سربلند

+ نوشته شده در  پانزدهم مهر 1386ساعت 8  توسط زبل خان  | 

یانگومیزاسیون

حدوده 10 روز پیش که اومده بودم خیام روی یکی از برد ها چیز عجیبی دیدیم؛ البته دیدن چیزای عجیب تو خیام خیلی هم عجیب نیست:

 

 

                                

                                                                                                                                                                              

 خوب که دقت کردم دیدم پایینش رو لولو امضا کرده. بعد از کمی تحقیق ، یقین حاصل شد که کار، کاره خوده لولو بوده.تازه بعدش معلوم شد که به کارمندها و اساتیدم قضا نمیدن. یک منبع موثق با گوشای خودش شنیده که وقتی دکتر طیرانی از لولو سوال کرده: پس کارمندها چی؟ لولو جواب داده: مگه قبلاً که غذا نمی دادیم چی کار می کردن؛ خودشون از خونه غذا میاوردن.( چه وقاحتی) به یک دانشجوی معترض هم گفته که برای ما نمی صرفه که برای تعداد کمی از دانشجو ها غذا درست کنیم!!!!

چطور قبلاً که خیام 700 تا دانشجو داشت به صرفه بود!

می تونستن از کارگر های آشپزخونه کم کنن.

چرا این کارو نکردن؟ چون لولو و آشپز دستشون تو یه کاسس.

حالا گیریم که یک کارمند از خونش غذا آورد، دانشجوی شهرستانی یا اینهمه دختر که تو خوابگاه هستن چی؟

این دانشجوی بدبخت که نزدیک امتحاناشم هست درس بخونه یا آشپزی کنه؟

چه قدر ساندویج و کنسرو بخوره؟

 

این جمله فقط یه معنی می ده : خیام تعطیل است، دانشجو ها لطف کنن نیان.

 

ظاهراً سریال "جواهری در قصر " روی مسئولین دانشگاه ها خیلی تاثیر گذاشته . البته تاثیراتی که گذاشته متفاوته. مثلاً توی دانشگاه فردوسی یک آشپزخونه ی مرکزی می خوان تاسیس کنن که سلامت و کیفیت غذا ها رو بررسی کنه.اینطور که به نظر میاد دانشگاه فردوسی از "یانگوم" و "بانو هن" خیلی تاثیر گرفته.

خیلی واضحه که خیام یا بهتره بگم لولو هم از "خاندان چویی" و "بانو چویی" تبعیت می کنه.

راستش بارها دیدیم که دانشجو ها به خاطر کیفیت بد غذا اعتراض کردن ولی نمیدونم چرا وقتی به این راحتی حقشونو می خورن، صداشون در نمیاد؟

این دفعه که تحصن کردین می تونین از این شعارها استفاده کنین: "یانگوم چی کارش کرده ......"  یا               " بانو چویی (لولو) حیا کن آشپزخونه رو رها کن"

 

                                              خبر هایی از آخرین تحصن سلف

 

این هم یک عکس از آشپزخونه تمام اتوماتیک خیام که قراره یانگومیزه بشه 

 

                                                                                                   

حالا یک سوال فنی:

وزارت علوم در ازای هر روز از سال تحصیلی به خیام سهمیه می ده. وقتی خیام به دانشجو ها غذا نمیده این سهمیه کجا میره ؟

 انبار میشه ؟ یا شاید هم بعضی ها .................

 

                                                                   

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1386ساعت 8  توسط زبل خان  | 

نرود میخ آهنین در سنگ

سلام به همگی،

امروز می خوام داستان نرود میخ آهنین در سنگ رو براتون تعریف کنم.

_ سوال : می دونید چرا تو خیام نمی شه از کسی انتقاد کرد؟

_ جواب : چون همه با استفاده از بند (پ) اومدن اونجا دارن کار میکنن. (البته به استثنای آموزش)

به روابط زیر توجه کنید:

آقای دکتر ابوالقاسم بزرگنیا که قبلاً رئیس بودند، الان شدن رئیس هیئت امنا.

آقای دکتر بزرگنیا میشن دایی خانوم دکتر ثریا طالبی مدیر گروه ریاضی که قبلاً رئیس دانشگاه پیام نور مشهد بودند.

آقای علی نجفی مسئول کتابخونه میشن دایی دکتر بزرگنیا که قبلاً دبیر حرفه و فن بودن

آقای مهندس حسین بزرگنیا معاون فنی دانشگاه

(راستی تا یادم نرفته اینو بگم که من هنوز به فلسفه وجودی آقای علیرضا ریواده ای پی نبردم. اصلاً نمیدونم ایشون کی و از کدوم آکادمی مدرک مهندسی گرفتن. تا جایی که من میدونم لیسانس تاریخ داره!!!!!!!!)

آقای دکتر رجب زاده که قبل از دکتر بزرگنیا رئیس بودند و از سهام دارای خیام هم هستندو در حال حاضر معاونت پژوهشی خیام.

خانوم حسنی رخ میشن همسر آقای دکتر رجب زاده و مشاور موسسه (البته مدرکشون اقتصاده، حالا چه ربطی به مشاوره داره، الله اعلم!!!)

این نکته رو هم اینجا بگم که خیلی ها رو دکتر رجب زاده معرفی کرده که نسبت فامیلی ندارن:آقای اسماعیل نوبهار، خانوم معصومه خاکشوری و آقای حیدری که قبلاً تو کارگزینی بود و انداختنش بیرون و خیلی های دیگه

آزاده رجب زاده که ریاضی خونده یه مدتی مشاور گروه ریاضی بود همسر ایشون آقای مهندس هاشمی یه مدتی از اساتید گروه اتومکانیک بودند ولی در حال حاضر هر دوتاشون تو خیام نیستن

مهندس فرید رحمانی که میشه شوهر خانوم طالبی عضو هیئت امنا و سهام دار

مهندس فرشید رحمانی، عضو هیئت امنا و سهام دار

مهندس هومن احمدیان که تو امور مالی کار می کنه (با مدرک مهندسی کامپیوتر)  قبلاً مسئول سمعی بصری بود که از دانشجوهای اولیه خیام هم بوده. ( جا داره که همینجا ازش بابت کمکهایی که به انجمنها کرده تشکر کنم)

خانوم زهره علی حسینی از دانشجوهای کامپیوتر بودن، خانوم مریم محدثی هم از دانشجوهای حسابداری که هر دو تو آموزش کار میکنن.

دکتر قنبری که الان رئیس موسسه شده عضو هیئت امنا و از سهام دارهای خیام هم هستن.قبلاً رئیس صدا و سیمای خراسان و رئیس رصدخانه ملی هم بودند.هر از گاهی هم پسرش میاد برای سایت کامپیوتر سیم کشی می کنه.

دکتر سید علی اصغر موسوی که سال 82 اومدن به خیام  با سمت معاونت مالی و اداری (با مدرک دکترای جامعه شناسی از خارج)

خانوم گمنامی از اساتید زبان که میشن همسر برادر آقای موسوی

آقای امید خزین قناد از اساتید خیام که تو دانشگاه فردوسی از شاگردای دکتر بزرگنیا بوده و خانومش که میشه خانوم سارا ساجدی که توی ساختمون معماریه  

خب رسیدیم به دکتر طیرانی،

معاون آموزشی و دانشجویی خیام، نماینده تام الاختیار سازمان سنجش، رئیس کتابخونه ی دانشکده ی علوم دانشگاه فردوسی

یه برادرزادش طه طیرانی مسئول سمعی بصری شده

یه برادرزاده دیگش مریم طیرانی تو سایت کار می کنه

خانوم ها سعیده عرب زاده و اعظم ثنایی مسئولین آزمایشگاه فیزیک توی دانشگاه فردوسی از شاگرداش بودن

خانوم مهندس صنعتی همسر ایشون یه مدتی تو خیام از اساتید کامپیوتر بودن

پسرش مهدی هم که الان تو دانشگاه شریف ارشد برق میخونه و تازه داماد شده، مادر خانومشم رئیس نانوتکنولوژی ایرانه قبلنا تو خیام یه کارایی می کرد.

منشیهای دکتر هم که یکی خانوم نسرین رحمانی از دانشجوهای زبان خیام بوده ، خانوم آنسه ملاشاهی مترجمی آزاد قوچان خونده ، خانوم سمانه جم پور هم میشن همسر وحید اسماعیلی از نگهبانای خیام

و اما عمویی ( لولوی) خیام،

(این لولو فاقد هر نوع دندان بوده و هر از گاهی صداهایی از خود متصاعد می نماید که بیشتر جنبه ی جهت یابی داشته و کاربرد دیگری ندارد)

این لولو یک بار در محفل انسی فرمودند که در کنکور تجربی رتبه ی یک رقمی آورده اند ولی نمی دانم چرا رشته ی حقوق (البته به گفته خودشان) را انتخاب کردند.

به مدت 4_ 5 سال معاون آموزشی تربیت معلم خورشیدی بوده، و در ناحیه 3 آموزش و پرورش در مدرسه تیزهوشان (دخترانه) تعلیمات دینی درس می داده که بعد ها به صورت محترمانه از آموزش و پرورش اخراج شده. در خیام در ابتدا مشاور فرهنگی بود و بعدها مسئول امر فرهنگی و مسئول امور دانشجویی و مسئول حراست و کمیته انضباطی هم شد.

البته مسئولین حراست رو حراست استانداری تایین می کنه که در تحقیقاتی کاشف به عمل اومد که گویا مسئولین خیام، لولو را از لپ لپ درش آوردن.

خانومها سرایی ، منیری، نقوی و تمام نگهبان ها دست نشانده لولو می باشند. برخی از اساتید دروس عمومی نیز با معرفی لولو از تربیت معلم خورشیدی به خیام آمده اند.

خانوم عادله ابراهیمی ،همسر وحید عمویی پسر خلف لولو  که هر دوشون تو دانشگاه آزاد بجنورد درس خوندن مدتی در امور مالی مشغول به کار بود که لولو به خاطر بروز یک سری مشکلات برای حفظ آبروی خود!!!!!! از موسسه بیرونش انداخت.( بعداً مفصل با مستندات براتون پست می ذارم)

 

حالا دیگه فکر می کنم متوجه بشین که چرا  نرود میخ آهنین در سنگ

 

 

تو پستای بعدی روشای فرو کردن میخ آهنین در سنگ رو براتون مینویسم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1386ساعت 18  توسط زبل خان  | 

دوران همدلی (جشن یلدا آذر ماه 82)

+ نوشته شده در  پانزدهم خرداد 1386ساعت 2  توسط زبل خان  | 

خیام قدیم:ساده ، صمیمی

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1386ساعت 17  توسط زبل خان  | 

قصه های هزار و یک شب

 

به نام يگانه هستی بخش

 

راستش نمي دونم از کجا بايد شروع کنم، البته اين سردرگمی تقصیر من نيست، آخه هر طرفی رو که نگاه می کنی یه جای کار می لنگه.از خودم شروع می کنم:

یه فارغ التحصيل یا به قول خودمون یه اخراجی که تو دوران تحصیل هر کاری که در توانش بود انجام داد تا موسسه آموزش عالی خیام که اون روزها اسمش مرکز آموزش عالی خیام بود از اينی که هست بهتر بشه.تا اينکه بالاخره یه عده دانشجوی همفکر کنار هم جمع شديم هر کدوم رقتیم سراغ یه تشکل دانشجویی، یکی رفت انجمن اسلامی، یکی دیگه رفت انجمن علمی زبان،یکی انجمن علمی ریاضی،یکی هم انجمن کامپیوتر تازه اون روزها مجمع ادبی اهورا هم داشتیم.راستی اون وقتها هنوز انجمن حسابداری و معماری تشکیل نشده بود.

و اما بعد .......

تازه در گیره کار شده بودیم که کم کم آدما رو شناختیم:

- دکتر بزرگ نیا، رئیس دانشگاه: انسانی آروم و متین که خیلی هم دوست نداشت رئیس باشه آخه به قول خودش همه ی عمرشو صرف کلاس و درس کرده بود.

- دکتر طیرانی،معاونت آموزشی و دانشجویی:انسانی مرموز که دکتراشو تو انگلیس گرفته و به همین خاطر سیاست تفرقه بنداز و حکومت کن رو خیلی خوب بلده.روی حرفاش نمیشه خیلی حساب کرد.البته این رو هم بگم که اون روزها که خیام همش 700 تا دانشجو داشت، دکتر بعضی وقتها می خندید وکت و شلوار سفید می پوشید،تا اینکه فکر دانشگاه کردن خیام افتاد تو سرش ..............

- حاجی رادپور، قدیما برای خودش کسی بود.یه زمانی مسئول امتحانات بود بعدها هم ژتون می فروخت.اما امروز اونم یه جور اخراجیه.......

- آقای تباره ، یه مرد نازنین که زیرابشو زدن ........

- خانم ریاحی ، که مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر رو به عهده داشت ولی از حق نگذریم خیلی با احترام با دانشجوها رفتار می کرد.

- قاسم روح پرور، اون زمان از خدماتی ها بود حالا برای خودش رئیسی شده

- و اما یک موجود دو پا و100 رو. درست حدس زدین عموئی، که اون موقع مشاور فرهنگی بود =(هیچ کاره) تازه هنوز اون موقع یاد نگرفته بود موهاشو پر کلاغی رنگ کنه ولی کم کم ..............

 

 

تا اینجای قصه رو داشته باشین تا بعداً بقیشو بگم.

دفعه بعد براتون از عکس های قدیمی خیام و اخراجی ها پست میذارم.

 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1386ساعت 17  توسط زبل خان  |