خیام نامه

مطالب انتقادی از خیام برای خیام

تشنگان تجاوز يا شيفتگان قدرت!!!!

اتفاقات اخير و تشابه معاونت فرهنگي و حراست در اشاعه فحشا و بي فرهنگي در دانشگاه ها مي توان مصداق بارز آن كار ديگر واعظاني خواند كه هر روزه گوش فلك از دعوت ايشان به فضائل اخلاقي كر شده است و خود عدم اجراي قانون و زير پا گذاشتن حقوق دانشجوئي انساني و شهروندي و تجاوز به حريم شخصي و حرمت انسانها تنها توجيه مي كنند. اگر در اوائل انقلاب 57 افراد با شعار تعهد برتر از تخصص وارد حكومت مي شدند و خود را تشنگان خدمت نه شيفتگان قدرت مي دانستند اكنون مديران كنوني نه تخصص و نه تعهد بلكه شرف هم ندارند و به جاي خدمت يا قدرت تنها به تجاوز به عنف به حقوق شهروندي به حريم شخصي به عرصه مطبوعات به .........
روي آوردند.
تاريخ و مردم متجاوزان را روزي محاكمه خواهند كرد آنروز بسيار نزديك است!!!!
+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1387ساعت 12  توسط اخراجی ها  | 

درسی برای نگرفتن!؛ ابوالفضل حاجیزادگان

دوشنبه ۱۰م تیر ۱۳۸۷

درسی برای نگرفتن!؛ ابوالفضل حاجیزادگان


همه چیز از آنجا آغاز شد که گروهی از دانشجویان دانشگاه زنجان توانستند شخص دوم اجرایی دانشگاهشان را در دام دوربینهای دیجیتال خود بیاندازند. طولی نکشید که به یاری موبایل و اینترنت، دکتر مددی نه تنها در دانشگاه زنجان، و نه تنها در ایران، که در جهان خبرساز شد. در فاصله چند ساعت همه باخبر شدند که معاون دانشجویی دانشگاه زنجان دانشجوی دختری را با سلاح تهدید به اخراج از دانشگاه تحت فشار قرار داده و در صدد رسیدن به خواستههای غیرانسانی خود بوده است. بدین ترتیب فردی که به لحاظ جایگاه حقوقی منادی اخلاق حداکثری بود، پایبندیاش به حداقلیترین سطح اخلاق زیر سوال رفت. این در حالی بود که پیش از این نیز زمزمههایی مبنی بر بروز اتفاقاتی مشابه در دانشگاههای مختلف کشور شنیده میشد؛ اما نه مدرک قابل اعتنایی وجود داشت و نه فرد متخلف دارای چنین پست مهمی بود.

 

بهتدریج شاهد واکنش های متفاوتی نسبت به این قضیه بودیم. در ابتدا دانشجویان با محکوم کردن رفتار زشت دکتر مددی خواستار برخورد قضایی با وی و استعفای هیأت رئیسه دانشگاه و حتی شخص وزیر علوم شدند. اما موضعگیری وزیر علوم در نوع خود جالب بود. دکتر زاهدی رفتار افشاگرایانه دانشجویان را ناجوانمردانه و ترویج فحشا دانست و گفت که هنوز هیچ جرمی ثابت نشده است و در فیلم تنها بیحجابی یک دختر دانشجو - یا به قول خودش عدم روسری - دیده میشود.

 

روزنامه کیهان و دیگر روزنامههای نزدیک به دولت، تمام ماجرا را سناریویی از قبل طرحریزی شده از طرف تحکیم وحدتیها دانستند. گروهی از اصلاحطلبان نیز که گویا این روزها برنامهای جز ارتباط دادن تمام بدبختیها به رقیب ندارند، این موضوع را نتیجه عملکرد ضعیف دولت دانستند.

 

آنچه بهطور واضح در واکنش های اینچنینی دیده میشود این است که امروز میل به افشاگری بیش از هر چیز دیگری در فضای سیاسی کشورمان خودنمایی میکند. گروهها و جریانهای مختلف چنان شمشیر را از رو بستهاند که از بیربط ترین اتفاق نیز برای حمله به رقیب نمیگذرند.

 

متأسفانه واکنش ها نسبت به فاجعه دانشگاه زنجان از همان روزهای اول در مسیر اشتباهی منحرف شدند. گویی ما عادت کرده ایم که تمام اتفاقات را از دریچه روزمرگیهایمان تحلیل کنیم. اینگونه بود که اصل ماجرا تحت تأثیر بگومگوهای رسانهای به فراموشی سپرده شد و یک بار دیگر ناتوانی ما در بررسی منطقی حوادث پیرامونمان آشکار شد. فاجعه زنجان بارزترین نمود ضعف در ساختار دانشگاه های ماست. اگر عدالت را به مثابه انصاف در نظر بگیریم، “عدالت در قدرت” مهمترین چیزی است که به آن نیازمندیم. امروز شاهدیم که معاون دانشجویی یک دانشگاه به چنان قدرتی رسیده است که میتواند یک دختر دانشجو را برای رسیدن به خواستههای کثیفش تحت فشار قرار دهد؛ دانشجویی که مثل بسیاری از همصنفان خود از کمترین میزان قدرت برای دفاع از خودش محروم است. گویا فراموش شده است که اگر هم شخصی بر کرسی ریاست مینشیند برای خدمتگزاری به دانشجویان است و نه تجاوز به آنها!

قدرت غیرمعقول باعث شده است که “دکتر مددی”ها نه از جایگاه مجری قانون، که از جایگاه قانون اعمال اراده کنند: “من قانون هستم. یا در برابر من تسلیم میشوی و یا از دانشگاه اخراجت میکنم.”

بیدلیل نیست که محافظه کاران از زیر سوال بردن قاطعانه متهم طفره میروند؛ چرا که دکتر مددی با قدرت زیادی که داشته است، به نوعی نمادی از حاکمیت بوده است و زیر سوال رفتن او درواقع زیر سوال رفتن تمام حاکمیت است.

 

اما سوال اساسی اینجاست که چرا باید قشری خاص صاحب چنان قدرت غبطه برانگیزی شوند که با هر لغزشی از جانب آنها تمام حیثیت یک مجموعه زیر سوال برود؟ چگونه است که تعرض به دختری که به قصد تحصیل وارد دانشگاه شده و ناگهان خود را در چنگال یک فرد هوسباز میبیند، بیحرمتی به نظام تلقی نمیشود؛ ولی افشای رفتار غیرانسانی و خجالتآور یک استاد دانشگاه، ترویج فحشا و بیآبرو کردن نظام محسوب میگردد؟

 

بیشک اگر قدرت بهطور منصفانه - و البته نه لزومن برابر - بین اعضای جامعه تقسیم شود، به مراتب نظام آبرومندتر و چابکتری خواهیم داشت؛ چه دیگر آبروی نظام در مصادره گروهی خاص نخواهد بود و این تعامل ارگانیک افراد جامعه است که آبروی نظام را تضمین میکند.

منبع سايت ادوار تحكيم

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1387ساعت 10  توسط اخراجی ها  | 

 

 

 

 

 

 

  

 

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
 برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو هاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
 نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
 خوش به حال جام لبريز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 اي دل من گرچه در اين روزگار
 جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
 نقل و سبزه در ميان سفره نيست
 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
 گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

                                              "فریدون مشیری"


+ نوشته شده در  دهم فروردین 1387ساعت 10  توسط اخراجی ها  | 

يك شعر!

 

آرزوی بهار

سیاوش کسرائی- 1336
 
در گذرگاهی چنین باریک
در شبی این گونه دل افسرده و تاریک
کز هزاران غنچه لب بسته امید
جز گل یخ، هیچ گل در برف و سرما نمی روید
من چه گویم تا پذیرای کسان گردد
من چه آرم تا پسند بلبلان گردد

من در این سرمای یخبندان چه گویم با دل سردت
من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پروردت
با قیام سبزه ها از خاک
با طلوع چشمه ها از سنگ
با سلام دلپذیر صبح
با گریز ابر خشم آهنگ
سینه ام را باز خواهم کرد
همره بال پرستوها
عطر پنهان مانده اندیشه هایم را

باز در پرواز خواهم کرد
گر بهار آید
گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمین های سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه های سنگ
از لهیب لاله ها پرداغ خواهد شد

آه اکنون دست من خالی است
بر فراز سینه ام جز بته هایی از گل یخ نیست
گر نشانی از گل افشان بهاران باز می خواهید
دور از لبخند گرم چشمه خورشید
من به این نازک نهال زردگونه بسته ام امید

هست گل‌هایی در این گلشن که ازسرما نمی‌میرد
و اندرین تاریک شب تا صبح
عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیر
د
دی 1336

 يك كليپ قديمي!

+ نوشته شده در  دهم فروردین 1387ساعت 10  توسط اخراجی ها  | 

چرا؟ جان انسان ها چقدر برایتان ارزش دارد!

هر حادثه صدها مقصر دارد پس از حادثه ای که برای دانشجویان دانشگاه خیام اتفاق افتاد اینکه دنبال مقصر باشیم کار بیهوده ایست وقتی ناله ها و اشک های خانواده های مبهوط آنان را می بینی با خود می گوئی هیچ کاری غم آنها را تسکین نمی دهد حتی جلوگیری از دفن فله ای و دفن آن عزیزان در صحن جمهوری حرم امام رضا!
اما برای آنکه چنین حوادثی تکرار نشوند نکاتی چند قابل ذکر است!!!


نامیدن شهید به کشته شدگان سلب مسئولیت از مسئولین و برگزارکنندگان این کاروان نخواهد شد.

دانشگاه به گفته معاونت فرهنگی مخالف برگزاری اردو بوده است اما تحت فشارهای مختلف مجبور به همراهی شده است

خارج از بی مسئولیتی های پلیس راه و عوامل جاده ای برگزارکنندگان این اردوها نیز بایستی به فکر جان مسافران خویش نیز باشند

و نکات دیگر را ارجاع می دهیم به سرمقاله روزنامه خراسان


بحثی کوتاه در اینباره

حادثه ای دیگر از کاروان نور (گور)

خبر انتقادی


دفاع از راهیان نور

سایت راهیان نور

وبلاگ های راهیان نور

راهیان گور


هفت روز گذشت و خانواده ها و دوستان با اهداء گل یادی از دوستان و امیدهائی کردند که اینک خاک سرد را در آغوش کشیده اند

......................................................................................

نگاه قشری به بخشی از دین نگاهی ایدئولوژیک است که حاصل آن را در دین اسلام اسلام فقاهتی تشییع صفوی و یا اسلام تاریخی می نامند!

آن زمان که بی مسئولیتی های جناب امور فرهنگی خیام را دیدیم و دم نزدیم می دانستیم که روزی از ترس بی مسئولیتی از دانشگاه ناپدید خواهد شد تا آتش خشم بازماندگان دوستان دانشجویمان دامنش رانگیرد

آن زمان که به لباس و حیطه فردی و حریم خصوصی دانشجویان وارد می شد فکر نمی کرد که روزی از اهل بیت خود دچار منکر شود تا دریابد که هر انسان مسئول اعمال خود است و خود را اگر اصلاح کند کار بزرگی انجام داده است

نمونه ای از کارهای متفرقه ایشان که لابد برای رضای خدا انجام می شود را خواهید دید قضاوت را به عهده شما می گذاریم!



عکس سند
همان عکس

+ نوشته شده در  هشتم فروردین 1387ساعت 15  توسط اخراجی ها  | 

چهارشنبه سوری تلخ برای خیام_ تسلیت

ما ز بالائیم بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم
خوانده ای انا الیه الراجعون تا بدانی تا کجاها می رویم


سال نو برای خیامی ها با خبر از دست دادن تنی چند از هم کلاسی هایمان آغاز شد
تنها همدردی خویش با بازماندگان را ابراز می داریم و گله ها و اعتراضات را به وقتی دیگر موکول می کنیم
روحشان شاد و یادشان گرامی باد.


به یاد ۱. محسن نساج مقدم ( کاردانی سخت افزار ۸۵ )

۲. محسن مهذب رحیم زاده( فیزیک )

۳. سعید ابراهیم زاده( سخت افزار ۸۵ )

۴. علی طالب پور ( اتومکانیک ۸۴ )

۵ . علیرضا یاقوتی نقاب( سخت افزار ۸۵ )

۶. سید یونس نجاتی یده( اتومکانیک )

۷.علی ابهری نژاد ( نرم افزار ۸۵ )

۸. سید محمد کشمیری فر( کارشناسی ۸۵ حسابداری )

۹. حسین عبدوسی (ناپیوسته مخابرات ۸۵ )

۱۰. مرتضی شیخی ( کارشناسی حسابداری )

۱۱. علی غلامی ( کاردانی سخت افزار ۸۵ )

۱۲. فرید عرفانی ( کارشناسی مخابرات ۸۶ )

۱۳. سید یاسر سامانی( ناپیوسته حسابداری ۸۴ )

۱۴. حسین رهگذر مرغزار ( ناپیوسته حسابداری ۸۵ )

۱۵. اسماعیل تاجیک ( ناپیوسته حسابداری ۸۴ )

۱۶. مهدی پور نادری

۱۷. محمد شریفی

۱۸. احمد امین کرامی( کاردانی سخت افزار )

۱۹. امیر دوست محمدی( فیزیک)

۲۰. محمد مهر جو

۲۱. ایمان فیروزی ( نرم افزار کامپیوتر)

۲۲. علی طاهری ( کمک راننده)



خبر از رادیو زمانه

خبرنامه امیر کبیر و پوشش خبر

همدردی

لینکی دیگر
+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1386ساعت 15  توسط اخراجی ها  | 

انقلاب فرهنگي دوم را جدي بگيريم!

انقلاب فرهنگي دوم را جدي بگيريم

اسلامي کردن دانشگاهها سودايي است که تئوري پردازان جمهوري اسلامي از عنفوان استقرار اين نظام در سر مي ‏پروريده اند، با اين حال متوليان و نظريه پردازان فرهنگي جمهوري اسلامي تا کنون معناي محصلي از اسلامي کردن ‏دانشگاهها ارائه نکرده اند، آنها جايي در ضمير ناخود آگاه خود به اين نکته پي برده اند که نهاد دانشگاه مانعي در برابر ‏سلطه ي ايدئولوژيک حکومت است، در عين حال هر چه بر اين نهاد فشار مي آورند و آن را به زعم خود جرح و تعديل و ‏اصلاح مي کنند گويي باز هم به مقصود نمي رسند و دلشان آرام نمي گيرد.‏

انقلاب فرهنگي و تعطيل کردن دانشگاهها به مدت سه سال نقطه ي اوج اقدامات نودولتان انقلاب براي جامه ي عمل ‏پوشاندن به اين آرمان اسلامي کردن دانشگاهها بود؛ "که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها"!‏

اسلامي کردن دانشگاهها با اخراج استادان و دانشجويان دگر انديش آغاز شد و با تلاش جهت تدوين مواد درسي جديد ادامه ‏يافت، سختي کار درست از همين نقطه رخ نمايي کرد؛ نه در علوم تجربي(طبيعي)، نه در علوم رياضي و نه در علوم ‏انساني مشخص نبود چه چيزي قرار است "اسلامي" شود، نقل است که در اين مورد بين اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي ‏هم اختلاف نظر وجود داشته، اسلامي کردن دانشگاهها در اين مرحله همانطور که انتظار مي رفت بيشتر گريبان رشته هاي ‏علوم انساني را گرفت، تا آنجا که ممکن بود در راه نحيف کردن پيکر علوم انساني نظير فلسفه و جامعه شناسي کوشيدند و ‏در عوض در فربه کردن معارف و الهيات اسلامي در دانشگاهها جد و جهد به خرج دادند؛ از جمله ي اين تلاشها مي توان ‏به اجباري کردن دروسي مانند معارف اسلامي و اخلاق اسلامي به صورت دروس عمومي براي دانشجويان همه ي رشته ‏ها از پزشکي و فيزيک اتمي گرفته تا مامايي و ادبيات انگليسي اشاره کرد. آموزش زبان عربي نيز چه در دوره ي ‏راهنمايي و دبيرستان و چه در دوره هاي آموزش عالي، از ارکان مهم سياست اسلامي کردن نظام آموزشي بود تا آنجا که ‏حتي اجباري بودن آموزش زبان عربي در مدارس، صراحتا در قانون اساسي هم گنجانده شد. نظام آموزشي کشور کاملا در ‏چنبره ي ايدئولوژي رسمي گرفتار شد، دين آنگونه روايت مي شد که حکومت مي خواست و تاريخ آنگونه حکايت مي شد ‏که قدرت مستقر مي پسنديد و صلاح مي ديد، حتي ادبيات نيز از هجوم ايدئولوژي در امان نماند، کتابهاي ادبيات فارسي با ‏ناديده انگاري مطلق ادبيات معاصر که اديب- روشنفکران سکولار در آن نقشي غير قابل انکار داشتند، نگاشته شد. بعد هم ‏که خواستند به ادبيات معاصر بپردازند فاطمه راکعي و سپيده کاشاني را به فروغ فرخزاد و سيمين بهبهاني و قيصر امين ‏پور را به احمد شاملو ترجيح دادند. خلاصه آنکه هر آنچه که توانستند از تغيير در مواد درسي و تطبيق آنها با ايدئولوژي ‏رسمي گرفته تا دستچين کردن اساتيد انجام دادند، نهادهاي رسمي براي "تربيت مدرس" و "تربيت معلم" عهده دار تامين ‏کادر آموزشي مورد نياز دانشگاهها و مدارس کشور شدند. با اين حال نتيجه چه شد؟

باز هم از دل همين اساتيد دستچين شده مناديان انديشه هاي غربگرايانه و سکولار برخاستند. دانشگاهها دوباره آکنده شد از ‏خواست "دموکراسي" و "حقوق بشر"، انديشه ي جدايي دين از سياست هر روز در دانشگاهها پايه هاي محکمتري پيدا ‏کرد. اسلامي کردن دانشگاهها و کوبيدن بر طبل وحدت حوزه و دانشگاه، طرحي بود براي "حوزه" کردن دانشگاهها، ‏سياست حوزه کردن دانشگاهها اما به شکست انجاميد.‏

دهه ي هفتاد با دميدن بر شيپور نظريه ي امنيتي- سياسي تهاجم فرهنگي آغاز شد و باز هم دانشگاه مامن و ماواي "دشمن" ‏براي سامان دادن تهاجم فرهنگي لقب گرفت. در سالهاي منتهي به دوم خرداد 76 بحث اسلامي کردن دانشگاهها به دنبال ‏اظهارات آيت الله خامنه اي دوباره داغ شد، دوم خرداد اما راه را بر يک انقلاب فرهنگي ديگر ـ البته موقتا- بست. با روي ‏کار آمدن محمود احمدي نژاد که کانديداي محبوب بنيادگرايان ديني بود، راه براي "انقلاب فرهنگي" بار ديگر گشوده شد. ‏احمدي نژاد نظام آموزشي کشور را فاسد و تحت تاثير آموزه هاي سکولار دانست. او در شهريور ماه 85 طي اظهاراتي از ‏دانشجويان خواست که بر سر استادان ليبرال و سکولار فرياد بکشند و خود را براي يک انقلاب فرهنگي ديگر آماده کنند، ‏دانشجويان اما هر جا که احمدي نژاد قدم مي گذاشت از پلي تکنيک گرفته تا دانشگاه تهران بر سر او فرياد مي کشيدند و با ‏شعارهاي "مرگ بر ديکتاتور" و "رييس جمهور فاشيست- دانشگاه جاي تو نيست" از او استقبال مي کردند. هر چه ‏اعتراضات دانشجويان عليه احمدي نژاد و عليه سياستهاي ناقض حقوق بشر حاکميت گسترده تر مي شد همراهان رييس ‏جمهور و پشتيبانانش بيشتر بر تنور انقلاب فرهنگي دوم مي دميدند و مي دمند.‏

در واقع وقتي پروژه ي حاکم کردن آرامش گورستاني بر دانشگاهها- از طريق محروم کردن دانشجويان از تحصيل و ‏بازداشت آنها- با مقاومت دانشجويان ـ خصوصا در دانشگاههايي مانند علامه و پلي تکنيک- به شکست انجاميد حاميان ‏رييس جمهور و حتي رييس ستاد کل نيروهاي مسلح با صراحت بيشتري از لزوم يک انقلاب فرهنگي ديگر سخن گفتند. ‏بسياري از فعالين دانشجويي معتقدند دولت نهم از همان ابتدا سياست انقلاب فرهنگي دوم را گام به گام با اخراج و ‏بازنشستگي اجباري استادان دگر انديش و محروم کردن دانشجويان منتقد از تحصيل و منع ورود آنها به مقاطع بالاتر ‏تحصيلي به اجرا گذاشت، انقلاب فرهنگي دوم چيزي بود شبيه انقلاب مداوم "تروتسکي" يا انقلاب در انقلاب "رژي دبره"! ‏در واقع، اظهارات اخير برخي مقامات بلند مرتبه ي نظامي و دولتي در مورد لزوم انقلاب فرهنگي دوم و خط و نشان ‏کشيدن محافل افراطي براي دانشجويان را بايد نشانه اي از وارد شدن برخورد با دانشگاه به فاز جديد و شديد تري دانست؛ ‏حالا که دانشگاه به عنوان تنها صداي اعتراض به نقض حقوق بشر و سياستهاي خانمان برانداز حاکميت و به رغم تمامي ‏فشارها و بگير و ببندها فعال است و خاموش نمي شود بايد برخورد را وارد مرحله ي جديدي کرد.‏

انتخاب يک چهره ي امنيتي به رياست دانشگاه تهران را مي توان گامي در اجرايي کردن همين پروژه دانست. "دانشگاه" ‏حالا تنها موي دماغ حاکميت يکدست است و حاکميت رفته رفته عزم خود را براي خلاص شدن از شر آن جزم مي کند.البته ‏اين نکته را نيز نبايد ناديده گرفت که شدت برخورد با دانشگاهها به نتيجه ي جنگ قدرت جاري بين باندهاي مختلف جناح ‏حاکم نيز بستگي دارد. به هر روي با راهي که حاکميت در پيش گرفته است به نظر مي رسد تقابل جدي بين دانشگاه و ‏بنيادگرايان ناگزير باشد. ترس از تعطيلي دوباره ي دانشگاهها ترسي بي جا نيست. بايد اين خطر را جدي گرفت، نگاهي به ‏اظهارات نظريه پردازان امنيتي جمهوري اسلامي و مقامات بلند پايه ي نظامي گواه اين مدعاست. اخذ اعترافات تلويزيوني ‏از دانشجويان بازداشت شده را نيز مي توان در همين چارچوب ارزيابي کرد؛ پخش اعترافات براي آماده سازي زمينه ي ‏هجوم وسيع به دانشگاه.‏

به هر روي به نظر مي رسد که نبايد نسبت به اصرار بنيادگرايان بر انقلاب فرهنگي دوم بي تفاوت بود، نيروهاي سياسي ‏فعال در داخل و خارج از کشور نيز بايد نسبت به اين خطر هشيار باشند و اجازه ندهند حاکميت با استفاده از سکوت برخي ‏نيروها و پرتي حواس برخي ديگر آرام و بي دغدغه زمينه را براي اجرايي کردن پروژه ي شوم انقلاب فرهنگي دوم آماده ‏کند. شايد از دست ما کار زيادي ساخته نباشد ولي ناتواني، توجيه کننده ي "غفلت" نيست.‏

رشيد اسماعيلي

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1386ساعت 8  توسط اخراجی ها  | 

16 آذر گرامي باد!

مقام دانش مقام آزادي است و دانشگاه مكان آزادگي هنوز و هميشه!

اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش مي‌زدم، همان‌جايي كه بيست و دو سال پيش، « آذر» مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند، نخواستند - همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد، بياموزند، هركه را مي‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند، هميشه خواهند ماند، آنها «شهيد» ند. اين «سه قطره خون» كه بر چهره ي دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در اين سموم كه مي وزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.» دكتر شريعتى‏

 

 در روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ ‪ دانشجويان دانشگاه تهران اعتراض خود را به تجديد روابط ديپلماتيک با بريتانيا و دعوت ريچارد نيکسون، معاون آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريکا، اعلام داشتند. حکومت تازه برآمده از کودتا برای جلوگيری از اين اعتراضات عده ای از نظاميان خود را براي اشغال دانشگاه فرستاد. آن ها برای دستگيری دو تن از دانشجويان دانشکده فنی مستقيما به کلاس درس رفتند. اعتراض استاد و دانشجويان به اين عمل با تهديد مسلحانه نظاميان روبرو شد. استاد و دانشجويان به عنوان اعتراض کلاس درس را ترک گفتند و رئيس وقت دانشكده فنی، مهندس خليلی، نيز به عنوان اعتراض به نقض اصل استقلال و حرمت دانشگاه، تعطيلی دانشکده را اعلام داشت. موجی از مخالفت دانشکده فنی را فراگرفت. فرياد "دست نظاميان از دانشگاه کوتاه"، "درود بر مصدق نخست وزير قانونی"، "اتحاد، مبارزه، پيروزی" از هر گوشه طنين افکند. رگبار مسلسل ها بر روي دانشجويان فرو ريخت و سه تن از دانشجويان به نام های احمد قندچی، مهدی شريعت رضوی و مصطفی بزرگ نيا، به ضرب گلوله و سرنيزه از پای درآمدند. از آن زمان تاکنون دانشجويان ايران اين روز را به عنوان روز دانشجو گرامی داشته اند

برخي ۱۶ آذر را روز مبارزه با استبداد مي دونند اينها همان انقلابيون ديروز و اسلاه طلبان امروزند.

 

برخي هم بدون اعتقاد داشتن به استقلال دانشجويان و حفظ جايگاه نقد و دفاع از آزادي خود را پرچم دار ۱۶ آذر معرفي مي كنند و فراموش مي كنند ۱۶ آذر متعلق به دانشجويان هميشه بيدار و آگاه در همه زمان هاست.

 

نگاه بالا به پائين !

دانشجويان همچنان قرباني مي گيرند!

 و در نهايت برخي دانشجو را اينچنين مي خواهند

 

 

 برخي هم كه تازه پا به دانشگاه گذارده اند روز دانشجو را با روز مادر پدر و دانش آموز و ... اشتباه مي گيرند و مي شود حكايت انجمن اتومكانيك خيام كه بجاي گرامي داشت روز دانشجو آنرا جشن مي گيرد و يا كميته ورزشي كه به جاي گل كوچيك گل و شيريني بين دانشجويان تقسيم مي كند ! اي كاش ياد مي گرفتيم نادانسته هر كاري را انجام ندهيم .

+ نوشته شده در  شانزدهم آذر 1386ساعت 12  توسط اخراجی ها  | 

اولين رئيس دانشگاه تهران و 16 آذر!!!

روز برافراشته شدن پرچم مقاومت

محمد ملکي

mohammadmaleki.jpg

با گرامي داشت روزِ 16 آذر (روز دانشجو) و با الهام‌گيري از همة آنها كه در راه عدالت و آزادي در سنگر ‏دانشگاه جان باختند تا پرچم مقاومت را در برابر هر نوع استبداد برافراشته نگه دارند براي آگاهي بيشتر ‏دانشجويان و جوانان و همه كساني كه وقايع آن روزها را شاهد و ناظر نبوده‌اند، 52 سال به عقب برمي‌گرديم تا ‏با بازنگري تاريخ، واقعيت‌هاي يك مقاومت را به تحليل بنشينيم و با تجربه‌آموزي از آن وقايع، چراغي سازيم براي ‏بهتر ديدن راه آيندمان.‏

دو هفته پس از كودتا، سازمان مخفي و نوبنياد "نهضت مقاومت ملي" با شركت نمايندگان احزاب ملي و نمايندگان ‏دانشگاه و بازار، تشكيل و اعضاي كميته مركزي را انتخاب كرد و ساختار تشكيلاتي نهضت را تدوين و به ‏تصويب رساند، نهضت مقاومت ملي كه يكي از فعالترين كميته‌هاي آن كميته دانشگاه بود همراه با كميته بازار ‏مركز ثقل نيروي مقاومت در برابر رژيم كودتا بود و فعالترين نهاد سياسي نهضت مقاومت به شمار مي‌رفت ‏‏"دانشگاه پس از كودتاي مرداد 1332 تا انقلاب سالِ 1357 همواره پيشقراول مبارزات ملي باقي ماند و در ‏سخت‌ترين دوران اختناق و سركوب به پيكار عليه رژيم ديكتاتوري شاه ادامه داد".‏

‎تاريخ سياسي بيست و پنج سالة ايران‎

نهضت مقاومت ملّي تا پيش از حادثه 16 آذر دانشگاه تهران چند تظاهرات عليه ديكتاتوري را انجام داده بود كه ‏اوج آن موجب حمله به دانشگاه تهران در 16 آذر 32 يعني حدود 100 روز پس از كودتا و شهادت سه آذر ‏اهورايي مصطفي بزرگ‌نيا، مهدي شريعت‌رضوي و احمد قندچي گرديد با شهادت سه دانشجو و زخمي شدن ده‌ها ‏دانشجوي ديگر پرچم مقاومت بر فراز سنگر آزادي به اهتزاز درآمد كه تا امروز در اهتزاز است. حال براي ‏عبرت‌آموزي به جزئيات جريان مي‌پردازيم.‏

يكي از هدفهاي كودتاي 28 مرداد 32 بازگرداندن جريان نفت ايران به غرب بود، بنابراين بايد روابط سياسي بين ‏ايران و بريتانيا را كه در زمان نخست‌وزيري دكتر مصدق قطع شده بود دوباره تجديد كنند. نهضت مقاومت نيز ‏قصد داشت صداي اعتراض مردم ايران را به گوش جهانيان برساند و تلاش انگليس و آمريكا را، كه مي‌خواستند ‏اين كار در يك محيط آرام صورت گيرد، خنثي نمايد. اجراي اين برنامه بعهدة كميته هماهنگي و كميته دانشگاه ‏گذاشته شد.‏

با ورود دنيس رايت كاردار جديد انگليس در ايران از روز 14 آذر 32 تظاهرات دانشجويان دانشگاه تهران آغاز ‏شد. دانشجويان دانشكده‌هاي حقوق و علوم سياسي، علوم، دندانپزشكي، فني، پزشكي و داروسازي در دانشكده‌هاي ‏خود تظاهرات پرشوري عليه رژيم كودتا و مقاصد و برنامه‌هاي آن برپا كردند. روز 15 آذر تظاهرات به خارج ‏از دانشگاه كشيده شد و مأموران انتظامي در هجوم به دانشجويان و زد و خورد با آنها شماري را مجروح و جمعي ‏را دستگير و زنداني كردند.‏

روز دوشنبه 16 آذر تعداد زيادتري از سربازان داخل دانشگاه شدند و پيش از ظهر آن روز بين دانشجويان ‏دانشكده‌هاي حقوق و علوم و مأموران فرمانداري نظامي برخوردهايي روي داد ولي در دانشكدة فني به دليل ‏حضور يكي از گروهبانها در سر كلاس براي دستگيري دانشجوياني كه شعار داده‌ بودند كار به خشونت كشيد. ‏دانشجويان با ديدن يك گروهبان در كلاس درس و مشاجره با استادشان كه به ورود او به محل درس اعتراض ‏مي‌كرد از كلاس بيرون مي‌آيند و عليه حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض مي‌كنند. در اين هنگام نظاميان ‏دانشجويان را تعقيب و در سرسرا و سالن دانشكده فني آنها را هدفِ مسلسل‌هاي خود قرار مي‌دهند. در نتيجه سه ‏دانشجو شهيد و عده‌اي نيز مجروح مي‌شوند. در اينجا لازم مي‌دانم براي روشن شدن عكس‌العمل يك رئيس دانشگاه ‏انتخابي، در مقايسه با رؤساي انتصابيِ امروز دانشگاهها كه در مقابل دستگيريها و شكنجه نه تنها سكوت كه خود ‏دانشجويان را معرفي و براي آنها پرونده سازي مي کنند، قسمتهايي از خاطرات دكتر علي اكبر سياسي رئيس ‏دانشگاه تهران از خاطره 16 آذر را، كه در زمان رياست او اتفاق افتاد، در اينجا نقل ‌كنم. او در خاطرات خود ‏مي‌نويسد:‏

روز 16 آذر هنگامي كه آنها (نظاميان) از جلوي دانشكدة فني مي‌گذشتند، چند دانشجو آنها را مسخره مي‌كنند و گويا ‏كلماتِ زننده‌اي بر زبان مي‌رانند و به سرعت وارد دانشكده (فني) مي‌شوند، سربازان آنها را دنبال مي‌كنند، در اين ‏هنگام زنگ دانشكده به صدا درمي‌آيد و دانشجويان با سربازان روبرو و با آنها گلاويز مي‌شوند، تيراندازي مفصلي ‏صورت مي‌گيرد و به سه دانشجو اصابت مي‌كند و آنها را از پاي درمي‌آورد گزارش كه به من رسيد، بي‌درنگ با ‏سپهبد زاهدي (نخست‌وزير) تماس گرفتم و شديداً اعتراض كردم و گفتم: "با اين حركاتِ وحشيانة مأمورينِ انتظاميِ ‏شما من ديگر نمي توانم ادارة امور دانشگاه را عهده‌دار باشم." گفت: "متأسف خواهم بود، دولت رأسا، از ادارة امور ‏آنجا عاجز نخواهد ماند [...] فرداي آن روز، در جلسة رؤساي دانشكده‌ها دو ساعت دربارة اين جريان و خط‌مشي ‏خود بحث كرديم. نخستين فكر اين بود كه جمعاً استعفا دهيم، بعد ديديم كه اين كناره‌گيري نتيجة قطعي‌اش اين خواهد ‏بود كه آرزوي هميشگي دولتها برآورده خواهد شد، و استقلال دانشگاه را كه قريب دوازده سال در استقرار و ‏استحكامش زحمت كشيده بوديم، از بين خواهد برد و يك نظامي يا يك غيرنظاميِ قلدر را به رياست دانشگاه ‏خواهند گماشت[...] در نتيجة اين مذاكرات و ملاحظات تصميم گرفته شد، سنگر را خالي نكنيم و به مقاومت ‏بپردازيم."‏

‏"از شاه وقت خواستم و در نظر داشتم نسبت به عمل جنايتكارانة قواي انتظامي اعتراض كنم. شاه مجال نداد و به ‏محض رسيدن من، دست پيش گرفت و گفت: «اين چه دسته گلي است كه همكاران دانشكدة فني شما به آب داده‌اند، ‏چند صد دانشجو را به جان سه چهار نظامي انداخته‌ايد كه اين نتيجة نامطلوب را به بار آورد؟» گفتم: «معلوم ‏مي‌شود جريان را آن طور كه خواسته‌اند، ساخته و پرداخته، به عرض رسانده‌اند». شاه گفت: «به دروغ نگفته‌اند ‏عقل هم حكم مي‌كند كه جريان همين بوده است»[...] گفتم: «هرچه بوده، نتيجه‌اش اين است كه سه خانواده عزادار ‏شده‌اند و دانشگاهيان ناراحت و سوگوارند..."‏

دكتر علي‌اكبر سياسي رئيس انتخابي دانشگاه موضوع را پي‌گيري مي‌كند و جريان را در هيأت دولت تعقيب ‏مي‌نمايد او چگونگي مذاكراتش را در جلسة هيأت دولت اين گونه نقل كرده است:‏
‏"وزرا گوش تا گوش، دور ميزي دراز، نشسته بودند. نخست‌وزير (فضل‌الله زاهدي) به احترام من از جاي ‏برخاست، وزيران به او تأسي كردند[...] معلوم شد گفتگو دربارة دانشگاه است[...] نوبت به وزير جنگ سپهبد ‏‏(عبداله) هدايت رسيد او با حدّت و شدّتي بيشتر به دانشگاه حمله كرد و در پايانِ سخنانش چنين نتيجه گرفت «اگر ‏عضوي از اعضاء بدن فاسد شود آن را قطع مي‌كنند تا بدن سالم بماند. دانشگاه را هم در صورت لزوم براي حفظ ‏مملكت بايد از بين برد و منحل كرد[...] به آرامي گفتم: نظر تيمسار وزير جنگ قابل تأمل است؛ اولاً تشبيه ‏دانشگاه به يك عضو بدن و امكان قطع احتمالي آن مانند عضو بدن صحيح نيست، اين را «قياسِ مع الفارق» ‏مي‌گويند. عضو بدن را كه قطع مي‌كنند از خود مقاومت نشان نمي‌دهد و پس از قطع، جسمي مي‌شود جامد بي‌جان ‏و بي‌اثر، در صورتي كه دانشگاه كه از هزاران استاد و دانشجو و كارمند زنده و پويا تشكيل گرديده، اگر مورد ‏حمله قرار گيرد به مقاومت خواهد پرداخت و از خود دفاع خواهد كرد و به فرض اينكه موقتاً خاموش گردد، آتشي ‏خواهد شد زير خاكستر كه سرانجام شعله‌ور خواهد گرديد[...] البته ديدها مختلف است هر كس از زاويه ‏مخصوص، احساسات و افكار و ارزشيابي‌هاي خود به امور مي‌نگرد و به قضاوت مي‌پردازد[...] فرداي آن روز، ‏مأمورين انتظامي كه پس از سقوط مصدق در دانشگاه راه يافته بودند آنجا را ترك كردند".‏

‎دكتر علي‌اكبر سياسي؛ گزارش يك زندگي، صفحات 234ـ 238‏‎

خبر تظاهرات 16 آذر و كشته شدن سه دانشجو به سرعت در سراسر جهان انتشار يافت و بسياري از دانشگاههاي ‏اروپا و آمريكا با دانشگاه تهران ابراز همدردي كردند. در مراسم برگزاري سومين روز شهادت دانشجويان، ده‌ها ‏هزار تن از مردم تهران و شهرستانها بر سر مزار آنها در امامزاده عبدالله گرد آمدند. تلاش مأمورانِ انتظامي ‏براي جلوگيري از حركت دسته‌جمعي هزاران دانشجو به شهر ري با شكست مواجه شد و دانشجويان مراسم وداع ‏با ياران شهيد خود را همراه با شعارهاي ضداستبدادي باشكوه فراوان برگزار كردند و در اعتراض به جنايات ‏رژيم مدت پانزده روز از شركت در كلاسهاي درس خودداري نمودند.‏

حادثه 16 آذر 32 به عنوان يك روز "مقاومت تاريخي" در تاريخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس همه ساله به ‏رغم كوشش رژيم و ساواك، دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي ايران مراسم و تظاهراتي به ياد ‏شهيدان آن روز بر پا كرده‌اند كه تا امروز ادامه دارد و 16 آذر نقطه عطفي در تاريخ مبارزات ملت ايران و ‏مقاومت دانشجويان و دانشگاهيان در برابر ظلم و ستم حكومت‌كنندگان اعم از شاه و شيخ شناخته شده است. ‏تظاهرات دانشجويان كه از روز 14 آذر آغاز شد در اعتراض به چند واقعة مهم روز بود: 1ـ محاكمة دكتر ‏مصدق در دادگاه نظامي 2ـ برقراري مناسبات سياسي بين ايران و انگليس 3ـ زمزمه تشكيل كنسرسيوم نفت براي ‏چپاول ثروت ملي. دانشجويان كه هيچ حادثه‌اي از نظرشان مخفي نمي‌توانست باشد رسالت خود مي‌دانستند كه در ‏دفاع از آزادي و عدالت و استقلال مملكت در برابر رژيم ايستادگي و مقاومت كنند.‏

‎دانشجويان، استادان، دانشگاهيان‎

آن گونه كه ملاحظه فرموديد وقتي چند ماه پس از كودتا و در شرايطي كه نظام شاهي مست بادة پيروزي ا‌ست و ‏كثيري از آزاديخواهان را به بند كشيده و حكومت نظاميان بر پا كرده و نفس را در سينه‌ها حبس نموده و يك ‏نظامي قلدر (سپهبد زاهدي) را در مقام نخست‌وزيري گمارده و قدرت‌هاي سلطه‌گر را در پشت خود دارد و جنايت ‏‏16 آذر را آفريده در چنين شرايطي يك رئيس دانشگاه منتخب استادان (انتخابي) در دفاع از دانشگاه و دانشگاهيان ‏در برابر رژيم مي‌ايستد تا نظاميان را از ورود به صحن مقدسِ دانشگاه منع كند. اگر او چنين مي‌كند از آن روست ‏كه نه منصوب حاكميت كه منتخب استادان است و پشت‌گرمي او نه رژيم كه دانشگاهيان هستند و اين صحنه را ما ‏باز در زمان رياست دكتر فرهاد شاهديم وقتي روز اوّل بهمن ماه 1340 دانشجويان دانشگاه تهران در اعتراض ‏به تعطيل مجلس به كلاسهاي درس نرفتند و با برپايي تظاهرات خواستار كناره‌گيري دولت دكتر اميني شدند، شاه ‏كه در انتظار فرصت بود تا زهرچشمي از دانشجويان بگيرد دستور حمله به دانشگاه و سركوبي دانشجويان را ‏صادر كرد؛ كماندوها به فرماندهي سروان منوچهر خسروداد، به دانشگاه يورش بردند و در تعقيب دانشجويان تا ‏كلاسهاي درس رفتند و عدة زيادي از دانشجويان، دختر و پسر را مضروب و مجروح نموده چند تن از استادان را ‏نيز كتك زدند، وسايل و دستگاههاي علمي آزمايشگاههاي دانشكدة پزشكي را شكستند و حتي كتابها را در ‏كتابخانه‌ها پاره كردند. آمار مجروحان اين يورش به بيش از 600 تن رسيد. دكتر فرهاد رئيس انتخابي دانشگاه ‏تهران طي اعلاميه اي اين حمله وحشيانه را محكوم كرد و از رياست دانشگاه استعفا داد.‏
‏ ‏
متن اعلاميه دكتر فرهاد اينگونه بوده است:‏
‏"امروز يكشنبه اوّل بهمن ماه ساعت يازده و ربع، عده‌اي نظامي، بدون آنكه اتفاقي مداخله آنان را ايجاب نمايد به ‏محوطة دانشگاه وارد شده و جمعي از دانشجويان را مضروب و مجروح نموده‌اند. دانشگاه نسبت به اين عمل ‏رسماً اعتراض و تقاضاي رسيدگي و تعقيب مرتكبين و مجازات آنان را از دولت نموده است و مادامي كه نتيجه ‏رسيدگي به دانشگاه اعلام نشود، اين جانب و رؤساي دانشكده‌ها از ادامة خدمت در دانشگاه معذور خواهيم بود".‏
رئيس دانشگاه تهران ـ دكتر فرهاد

دكتر فرهاد و شوراي عالي دانشگاه كه مركب از رؤسا و نمايندگان انتخابي دانشكده‌ها بودند در جريان دستگيري ‏صدها دانشجو و انتقال آنها به زندان قزل‌قلعه هم (نويسنده نيز از جمله دانشجوياني بودم كه در اين جريان به زندان ‏انفرادي قزل‌قلعه افتادم) بسيار فعال بودند و تا آزادي همة دانشجويان زنداني از پاي ننشستند. شاه كه مي‌خواست با ‏مطرح كردن "انقلاب سفيد" و اصلاحات ارضي پايه‌هاي حكومت خود را تثبيت كند با عكس‌العمل تند دانشجويان ‏روبرو شد تا آنجا كه دانشجويان پارچه نوشته‌اي سر در دانشگاه تهران نصب كردند كه اين جملة معروف و ‏تاريخي در آن آمده بود "اصلاحات آري، ديكتاتوري نه". پس از آنكه شاه سعي كرد بار ديگر فضاي سياسي ايران ‏را به فضاي استبدادي كامل تبديل نمايد و حوادثي نظير 15 خرداد 42 پيش آمد باز در تمام مبارزات ضد ‏ديكتاتوري دانشجويان و دانشگاهيان در صف مقدم جبهه تلاش مي‌كردند و هزينه مي‌پرداختند. بالاخره اين ‏دانشجويان و استادان بودند كه با انتخاب راه مبارزه مسلحانه و مقاومت و ايستادگي در برابر استبداد شاه، راه را ‏براي تغيير نظام هموار كردند و پرچم مبارزه را با خون خود در سنگر آزادي در اهتزاز نگه داشتند و در اين ‏مبارزه يك لحظه از پاي ننشستند.‏

‎دانشجويان، استادان و دانشگاهيان‎

پس از انقلاب ضد سلطنتي باز اين دانشگاهيان بودند كه با الهام از فاجعة 16 آذر و به خاطر حفظ «سنگر آزادي» ‏آن همه ايثار و فداكاري نشان دادند و نگذاشتند حتي در سخت‌ترين شرايط پرچمي كه روز 16 آذر برافروخته شده ‏بود بر زمين افتد.‏

پس از پيروزي انقلاب و تشكيل شوراهاي هماهنگي در دانشگاههاي كشور و به دست گرفتن ادارة دانشگاه‌ها به ‏وسيلة نمايندگان منتخب استادان، دانشجويان و كارمندان، تلاش و توطئه براي درهم كوبيدنِ «سنگر آزادي» ‏شروع شد كه شرح ماجرا را در نوشته‌هاي قبلي توضيح داده‌ام. امروز روشن شده است كه پس از تشكيل دفتر ‏تحكيم وحدت مركب از انجمن‌هاي اسلامي زير حمايت رژيم، اين تشكل دو شقه مي‌شود. يك گروه تمايل به تسخير ‏سفارت آمريكا و گروه ديگر با اين استدلال كه اگر قرار است سفارتي تسخير شود، سفارت شوروي بايد باشد، ‏چون آنها ماركسيست و ضدخدا هستند. اين گروه براي اينكه از تسخيركنندگان سفارت عقب نيافتند به فكر تسلط بر ‏دانشگاهها از طريق انقلاب فرهنگي افتادند. يكي از مدافعان سرسخت اين جريان محمود احمدي‌نژاد بود و اين ‏جماعت كاري را كه پس از جنايت 16 آذر 32 وزير جنگ دولت سپهبد زاهدي مي‌خواست انجام دهد زيرا معتقد ‏بود "دانشگاه را هم در صورتِ لزوم براي حفظ مملكت بايد از بين برد و منحل كرد" ولي به دليل مقاومت ‏دانشجويان و استادان، شاه و دولتِ برگزيدة او موفق نشد، بعد از 27 سال(در سال 59) آقاي احمدي‌نژاد و ‏دوستانش با گرفتن چراغ سبز از نظام ولايي توانستند در دانشگاهها را به روي دانشجويان ببندند و براي چند سالي ‏بر آن مسلط شوند.( مراجعه كنيد به مجله شهروند 13 آبان 86 مصاحبه با تقي رحماني، باقر علائي، عباس عبدي ‏و محمدعلي سيّدنژاد). اما دانشجويان و استادان با مقاومت و ايستادگي حيرت‌انگيز و با هديه كردن هزاران شهيد و ‏زنداني و شكنجه شده در پاي آرمان آزادي و عدالت و مبارزه با استبداد و خودكامگي هرگز اجازه ندادند پرچمي ‏كه قهرمانان 16 آذر 32 برافراشتند بر زمين افتد. و ديديم چگونه نهالي كه در 16 آذر 32 كاشته شد به بار نشست ‏و 18 تير 78 بار ديگر از سنگر آزادي فرياد مرگ بر ديكتاتوري برخواست كه تا امروز ادامه دارد و دانشجويان ‏و استادان دانشگاههاي كشور هزينه آن را مي‌پردازند و به مقاومت ادامه مي‌دهند. امروز استادان و دانشجويان با ‏تمام وجود آثار تلخ تسلط حكومت بر دانشگاهها و از بين رفتن استقلال محيطهاي علمي را احساس مي‌كنند زيرا ‏رؤسا و مسئولان انتصابي هرگز نمي‌توانند يا نمي‌خواهند از حقوق دانشجو و استاد دفاع كنند و نگذارند به حريم ‏دانشگاهها تجاوز شود. دانشجو آرمانخواه است و مدافع آزادي و عدالت و اين خصلت دانشجويي است، تا دانشگاه ‏هست مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي و ديكتاتوري ادامه دارد. ‏

‎دانشجويان و استادان، عزيزانم‎

شما وارث 70 سال مبارزة دانشجويي هستيد اين امانتي است بسيار گرانبها كه امروز در دستان شماست. آن را ‏پاس بداريد آن گونه كه در اين سالها با فداكاري بسيار در تمامي صحنه‌ها و تحولات كشورمان حضور داشته و ‏نقش پيشتاز داشته‌ايد. امروز ملت از شما توقع دارد كه با آگاه‌سازي قشرهاي مختلف جامعه با همبستگي و يك‌دلي ‏با گروههاي اجتماعي ديگر رسالت خود را در اين برهه بسيار حساس از تاريخ كشورمان انجام دهيد و ثابت كنيد ‏كه ادامه‌دهندگان راستين مبارزه به خاطر آزادي و عدالت هستيد و پرچمي را كه در 16 آذر 32 به اهتزاز درآمد ‏به بهترين نحو پاسداري مي‌كنيد. ‏

‎چه بايد كرد؟‎

ده سال اخير كه از سال 76 آغاز شد درسهاي بسياري به ما آموخت، آموخت كه شعارهاي محمد خاتمي ‏‏(دموكراسي، مردم‌گرايي، قانونمداري و جامعة مدني) و شعارهاي احمدي‌نژاد (عدالت و مهرورزي) در حكومت ‏ديني تا چه اندازه غيرعملي و دور از واقعيت است. اگر برنامه‌هاي اعلام شده از سوي خاتمي منجر به حادثة 18 ‏تير 78 شد و در پي آن دستگيري و شكنجه تعداد زيادي از دانشجويان، امروز مهرورزي و عدالت‌خواهي ‏احمدي‌نژاد را با مردم و بويژه دانشجويان و استادان و زنان و روزنامه‌نگاران و كارگران و معلمان و اقوام ايراني ‏و ديگر قشرهاي جامعه شاهديم. دوستان شما در زندانها در سخت‌ترين شرايط قرار دارند و به جاي «مهر»، خشم ‏و كينه و انتقام به آنها هديه مي‌شود و به جاي عدالت و پول نفت، فقر و بيكاري، اعتياد، فساد و اختلاف طبقاتي ‏وحشتناك. ‏

حوادث دانشگاههاي پلي‌تكنيك، علامه، دانشگاه تهران و ديگر دانشگاه‌ها به ما آموخت كه پس از گذشت 30 سال ‏نسلي كه هيچگونه نقشي در برپايي نظام فعلي نداشته بايد خود سرنوشتِ خويش را بدست گيرد. دانشجويان و نسل ‏جوان ما بايد تمام تلاش خود را در جهت اين خواست متمركز كنند كه براي عبور از شرايط بحراني و خطرناك ‏امروز، ضمن مخالفت با هر نوع بهانه‌ دادن براي حمله و تجاوز به سرزمين ايران، شرايط يك همه‌پرسي براي ‏تعيين تكليف قانون اساسي و نظام فراهم گردد، كه پيش شرط‌هاي آن بارها اعلام شده است. اروپا و آمريكا بايد از ‏اين موش و گربه بازي دست بردارند و سازمانهاي بين‌المللي حقوقِ بشري فشارهاي خود را متمركز در انجام يك ‏انتخابات آزاد در ايران كنند كه در آن صورت و با ايجاد حكومتِ مردم بر مردم، بسياري از مشكلات حل خواهد ‏شد و دانشگاه و دانشجويان در تحقق اين امر بايد پرچمدار باشند. از دانشگاهيان جز مقاومت و ايستادگي در برابر ‏ظلم و بي‌عدالتي و استبداد و برافراشته نگه داشتن پرچمي كه سه آذر اهورايي روز 16 آذر 1332 در سنگر ‏دانشگاه به اهتزاز در آوردند، توقعي نيست.‏

و اين شعار شهداي "روز دانشجو" كه فرياد كردند مرگ بر ديكتاتوري، زنده باد آزادي را هرگز از ياد نبريم.‏

پيروز باشيد.‏

+ نوشته شده در  دوازدهم آذر 1386ساعت 12  توسط اخراجی ها  | 

مطالب قدیمی‌تر